العلامة المجلسي (مترجم: تهرانى)
265
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى)
و پيشواى نيكخواهان پس از خود باشد ، اينان كارمندان خدا ، و مركبهاى فرمان و طاعت او ، و چراغهاى زمين و مردمند ، اينان شيعيان و دوستان ما و از ما و با ما هستند ، آه از شوق ديدارشان ، همام پس از شنيدن اين فرمايشات نعره كشيد و بيهوش به زمين افتاد هر چه او را تكان دادند حركت نكرد و معلوم شد از دنيا رفته است خدايش رحمت كناد . ربيع از اين منظره عبرت گرفته گريست و گفت اى امير المؤمنين چه زود موعظه شما برادرزاده مرا كشت و من دوست داشتم جاى او بودم و فرمايشات شما در من چنين اثر داشت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود موعظههاى ارزنده در اهل خود چنين كند ، بدان به خدا من بر او از مرگ بيمناك بودم ، كسى به آن حضرت عرضكرد ، يا امير المؤمنين حالا شما چه ميكنيد ؟ ( منظورش اين بود بنا بر اين شما او را كشتهايد و حالا چه ميكنيد ؟ ) فرمود واى بر تو هر كس را اجليست كه هرگز از آن نگذرد و مرگش را علّتى است كه تغيير نكند پس آرام باش و چنين نگو زيرا آنچه گفتى مطلبى است كه شيطان بر زبانت دميده . راوى گويد آن روز شب شد و شب هنگام حضرت بر جنازه همام نماز گزارد و در تشييع جنازهاش شركت فرمود و ما نيز همراهش بوديم . آن كس كه اين روايت را از نوف گزارش مىكند گويد بعد از شنيدن اين حديث نزد ربيع بن خيثم رفتم و آنچه را نوف گفته بود نقل كردم ربيع چنان گريست كه نزديك بود جانش بدر رود و گفت راست گفته برادرم ، از اين رو فرمايش امير المؤمنين عليه السّلام هميشه در برابر چشم و گوش من است ، و هر گاه داستان همان را ياد كنم اگر در عيش و خوشى باشم عيشم تيره شود و اگر در سختى باشم براى من گشايشى است . بيان : اين حديث به بيانهاى گوناگون در باب صفات مؤمن گذشت و بعد